X
تبلیغات
رایتل

بروکراسی

چهارشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:18 ب.ظ

مورچه هر روز صبح زود سر کار میرفت و بلافاصله کارش را شروع میکرد.
با خوشحالی به میزان زیادی تولید میکرد.
رئیسش که یک شیر بود ، از اینکه میدید مورچه میتواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند ، بسیار متعجب بود بنابراین فکر کرد که اگر مورچه میتواند بدون هیچگونه سرپرستی بدین مقدار تولید کند ، پس با داشتن یک سرپرست حتما مقدار تولیدش بسیار بالا خواهد رفت...

او بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار زیادی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود ، استخدام کرد.
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود.
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت.
شیر از گزارشات سوسک لذت برده و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف میکند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه و تحلیل کند . او میتوانست از این موارد در گزارشاتی که به هیئت مدیره می داد ، استفاده کند بنابراین سوسک مجبور بود کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینتر لیزری بخرد.
او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد.
مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود، از این حد افراطی کاغذ بازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر میداد ، متنفر بود شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار میکرد معرفی کند.
این سمت به جیرجیرک داده شد ، اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود.
این مسئول جدید یعنی جیرجیرک هم به یک کامپیوتر و یک دستیار شخصی که از واحد قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد.
اکنون واحدی که مورچه در آن کار میکرد، به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آنجا نمیخندید و همه ناراحت بودند.
در این زمان بود که جیرجیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد.
با مرور هزینه هایی که برای اداره واحد مورچه میشد، شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است.
بنابراین او جغد را که مشاوری بسیار معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام کرد جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی بازآمد ، نتیجه نهایی این بود : تعداد کارکنان بسیار زیاد است.
حدس میزنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟؟
مسلما مورچه، چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت. 

 

 

پی حکایت نوشت: 

دوستانی که با نظر لطف و محبتشون من رو شرمنده کردن و از حکایت های منتشر شده در وبلاگ خوششون اومده مطلع باشن که ۵ تا از این حکایات قشنگ رو هم من قبلا تو پست «صرفا جهت اعلام وجود...» به صورت یکجا ارسال کرده بودم که ممکنه خوشتون بیاد از خوندنشون. 

 

پی روز نوشت: 

امروز به دلیل دو اتفاق جالب و قشنگ که در یک جا و تقریبا در یک زمان برام اتفاق افتاد یه جورایی یه روز استثنایی و وصف ناپذیر برام بود که بعدا شاید بگم چی بودن!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo