X
تبلیغات
رایتل

کودکانه ی انتظار!

دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:05 ق.ظ


حاج محمد اسماعیل دولابی رو خیلی از دوستان شاید بشناسنشون. از اون بزرگان و مردان نیک روزگار بود که نه به سیاست و نه به حکومت و نه به این گیر و گورهای ظاهری و دنیوی کاری نداشت. نیک بود و نیک از دنیا رفت. خوشنام و خوش صورت و خوش سیرت به تمام معنا. 

 

در وبلاگ یکی از دوستان، بخشی از سخنان ناب و ساده و بیشیله پیله ی ایشون رو خوندم در باب انتظار واقعی مهدی موعود (عج) -نه انتظار س.ی.ا.س.ی و مصلحتی که آقایون دم ازش می زنن و آه و فغان براش سردادن و گروهی رو هم خام کردند ایضا- و دیدم بد نیست که دوستان گلم هم بی بهره ازش نمونن:
 

عینا و با همون تعبیری زیبا و کودکانه که ایشون از وظایف منتظران در دوران غیبت  بیان کردن و بدون دخل و تصرف در جمله بندی حتی:


پدر، چهار تا بچه اش را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند،
می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش... 

 

یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیزای خوب خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.

آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به همدیگر. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد.

  

ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد. زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

  

پی دل نوشت:

بر حال خود خراب و خنگم!

پی شرح نوشت:

اسماعیل دولابی در محافل پیرامون خود نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود و این بیان جدید باعث جذب جوانان و قشر تحصیل‌کرده در جلسات هفتگی وعظ او بود.

پی مرجع نوشت:

از گفتارهای او کتابی موضوعی با نام «مصباح‌الهدی» گردآوری شده است. چهار جلد کتاب دیگر با عنوان «طوبای محبت» و کتابی دیگر با عنوان طوبای کربلا که همگی مجموعه ای از مواعظ و جلسات وی است، به چاپ رسیده‌است. و ایضا رجوع کنید به: http://www.doulabi.com/

پی بهارانه نوشت:

بهارانه ی بعدی با موضوع سفر و گردش و سیاحت در دست تهیه است که سعی می کنم تا آخر هفته تقدیمش کنم به دوستان گلم.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo