X
تبلیغات
رایتل

بهارانه: سلام بر بهار ...

یکشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 09:10 ق.ظ

 

 

 سلام... 

بر بهاری که بوی نگاه نگار دارد و رنگ رخسار یار، عطر دل انگیز سبزه ای نو رسته و رقص طرب آمیز غنچه های به بار نشسته اش، سیمای سرور سرزندگی را تصویردار است و نسیم نوروزی اش ترنم بلبلان را به خوشامدگویی این فصل خجسته نشانده ...

وه که چه زیباست شوکت پرشگوه این فصل پر شکوه که همه مردمان این سرزمین آسمانی را در حال و هوای دوباره سرزنده شدن رهنمون است

همه در تازگی اند، همه دنبال نو شدن اند ، همه .....

جبین ستایش سوی معبود بی نیاز از سپاس که سیمای دنیای واپسین را به بهترین صورت ممکن با نقش و نگار بهار به رنگ کشیده است تا دل های غافل از قیامت تلنگر خورند شاید به خود آیند و بنگرند که چگونه مردگان دگرباره زنده می شوند به پیشگاه عدل تا پاسخ گویند با نعمت بهار چه کردند؟ و رفتارشان با بارش رحمت فراگیر چه بود؟ چرا که این همه زیبایی و نظم بی هدف آفریده نشده است و بی عاقبت خلق نگشته ....

همه باید با سرمایه ای که نزدشان امانت سپرده اندحساب و متاب پس دهند:

با نعمت پدر ومادر چه کردید؟ با حق معلم چه؟ جوانی تان را در چه راه؟ نانتان را از کدام سفره برداشتید؟ این نعمت عمر را، این همه فرصت دستگیری از ایتام و راه ماندگان داشتید.... سوار بر کشتی مراد، این همه طوفان زده دیدید، به تماشای غرق شدنشان نشستید یا دست نجات سوی شان کشیدید؟

قیامت رسیده است، نه بهار! بیدار ! بیدار!

روز حساب است، هشیار، هشیار

این نمایش پرطمطراق طبیعت را با دیده دریاییت باید نگریست و با چشم تدبر نگاهش کرد که،

برگ درختان سبز در نظر هوشیار              هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

از این روی هر نمایی که از اندام بهار و لحظات تحویل به روی دیده ما باز می شود، تحول آفرین باشد و عبرت آموز و تفکر آمیز....

مگر نه که رویش شکوفه ها و باران ترنم آفرینش می تواند تصویری از ظهور امام واپسین باشد و شمه ای از شمایل روز وصال حجت باقی حق، حضرت مهدی (که خداوند پیش اندازد فرجش را)

آری، بیاییم سال نو را با دیده ای نو به تماشا بنشینیم...

خانه تکانی های قبل بهار، خانه ی دل چه؟

تسویه حساب های بین یکدیگر، محاسبه نفس چه؟

تهیه و تدارک لباس نو و ظاهر آراسته، پیرایش و آرایش روحمان چه؟

.... و ده ها آداب و رسوم نیکوی دیگری که در هویت این سرزمین کهن نهفته است و کمتر کسی از آن گفته.......

اگر با دیده اندیشه به این مراسم زیبا بنگریم، در ژرفای تمدن و فرهنگ این سرای پر سر و راز گوهرهای بی مانندی خواهیم یافت.......

درود بر بهار بهتر شدن و بنده تر شدن و بدرود ای خزان غفلت و غیبت از یاد خدا

 

 خانه تکانی دل:

صدای پای نوبهار همه­ی شهر را از شور پر شگوه نوروز پر کرده است، و شمیم شیرین تازگی و نورستگی همه جا مشام نواز شده است . . . تو گویی شهریاری در راه است . . .

سرا به سرا سرود سحرآمیز سپیدی و خانه به خانه گردگیری از ضمات غبار گرفته و تبدیل آن به طراوت طرب­انگیز تبسّم.

چه فروردین نازنینی؛ همه در پی نظم و نقد و «نظافت» . . . تو گویی مردمان در این روزها بیشتر پی «ایمان» می­گردند ..!

مگر نه که هر چه  پاک­تر، مؤمن­تر و هر چه با ایمان­تر، پاک تر.!؟

نقاشی دیوارهای شهر و خانه تکانی­های منتهی به بهار مرا به یاد خانه تکانی دلم می­اندازد . . .

کاش دل من هم صدای پای قافله­ی پر طمطراق بهار روزگاران را می­شنید و هیبت زیبایی­اش وجودم را اندکی می­لرزاند، . . . می­لرزاند و غبار غفلت از قلبم می­تکاند!

کاش این همه تکاپوی دور و بر من اثر کوچکی در شهر پر آشوب دل من هم می­نشاند و این کاروانسرای حُبِّ این و آن را سر و سامانی می­داد . . .

این «آینه­ی خدانما» ی کدر شده است از بس که بخار گناه روی آن را نسوده­ام؛

نام این قلب؛ «عرش خدا» ست که فرش کرده­ام زیر پای شیطان مرامان!

کاش بشویمش به پاس ورود بهار . . .

« بیا برای شهر دل­مان دروازه و درگاهی بسازیم و پاسبان و نگهبانی برایش بگماریم »

«بیا اجازه ندهیم هر پای آلوده­ای، هر پیام آلوده­ای و هر پول آلوده­ای اختیار چار دیواری­مان را بستاند.»

از این تحویل به بعد رمز به شهر دل من؛ «خدا باوری و خدا محوری» است؛

هر که «ولی خدا» و «با ولی خداست» قدمش روی چشم؛ بسم الله.

 

تسویه حساب های شب سال نو ... 

نمی دانم چرا سرعت گذر زمان در اسفندماه چند برابر ماه ها و روزهای دیگر سال است. تو گویی در پایان این ماه مساوی است با پایان تاریخ بشریت!!

از بس که همه مردم با شتاب وصف ناپذیری در پی سر و سامان دادن امورشان هستند، داد و ستد در اوج خود و حراج ها و فروش های فوق العاده خریدهای خیره کننده را رقم می زنند، شلوغی بازارها، ترافیک خیابان های شهر، کارهای نیمه تمام و دست آخر هم حساب و کتاب های باز که باید در شب عید به یک نقطه تمام کننده برسند ... به قدری مردم دله پول و تسویه حساب و صفر شدن معاملات همدیگر را دارند که گاهی باور کردنش برای آدم سخت می شود

البته برای عده ای هم این رفت و آمدها و تلاش های شبانه روزی خوشحال کننده است که بالاخره این مردمان دقیقه نود به خودشان می آیند و کار یکسال را در چند روز خاتمه می دهند وگرنه معلوم نبود اگر همین شب عید هم نبود کی باید  دفاتر به نقطه صفر می رسیدند؟!

اما در میان این همه هیاهو، تسویه حساب با خدا و امام زمان کجای کارمان است؟

کی و چه وقت می بایست با خدا حساب هایمان را صفر کنیم؟

چه موقع باید از همدیگر حلالیت بطلبیم و با امام عصرمان بی حساب شویم؟!

اندکی فکر کنیم شاید تصمیم دیگری گرفتیم


 لباس نو پوشیدن:

روزی نو در راه است و سالی نو در پرده­ی پگاه . . .

دقیقه­ها سفره­ای پر از نقش و نگار را نوید می­دهند و رنگ­ها مژده­دار رنگارنگی روزگارانند.

همه در تب و تاب نوروز و غرقِ های و هوی تحویل . . .

نسیم در وزیدن باد بهار، سنبل در زایش شکوفه­های نگار، زمین در تنفسی دوباره، آسمان در تپشی تازه و زمانه در حال نو شدنی دگر بار.

و مردمان نوروز دوست ایران زمین نیز در پی سامان امور جامانده­ی خویش، کارهای بازمانده، بده بستان­ها، قال و قیل­ها و خلاصه همه در تلاش ساختن روزهایی که باید با مراسم خاص خود سپری شود.

. . . و تهیه لباس نو از این دست رسوم است که بیشتر مردم به آن دل سپرده­اند.

که به راستی چه رسم نکویی است این جامه نیکو پوشیدن؛ اهتمام به آراستگی و و توجه به پیرایش سیما. و چه سّری است؛ رسوم ایران زمین سرریز از سپیدی را که همه­ی آداب پسندیده­اش یا ریشه در آیین شیعی دارد یا شاخه­اش برخاسته از خوان پرخیر و برکت­اش است.

یا ریشه ایرانی است و همان بیشه­ی پاکدامنان اهل­بیتی؛ یا فرمان از آنان است و اطاعت از اینان . . .

 الاهی که این آداب لباس نو پوشیدن امروزین ما نیز در سال نو به پوشیدن لباس نو باطنی، به تدارک جامه­ی پاک قلبی،به بدرآوردن پوشش کهنه­ی گناه از دل، در کشیدن حجاب خداباوری و خدا محوری بر ذهن و فکر و باورمان سرایت کند و آرایش روی؛ آرامش خویمان را سقایت. إن شاء الله.

« از همین اکنون لباس مندرس ناپاکی را با جامه­ی نوی تقوی و پرهیز از گناه عوض کنیم . . . » 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo