X
تبلیغات
رایتل

سرزمین دانایی...

یکشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:31 ب.ظ

سفرنامه (1)

چندی پیش (دو-سه هفته قبل)، سفری داشتم به غایت زیبا، مهیج، پر خاطره و مخاطره به سرزمین دانایی و در آنجا تجربه کردم بسیاری از موقعیت ها را و آشنا شدم با دوستانی جدید و گل و با صفا (مانند خودتان ولی در دنیای حقیقی) که بسیار زحمتشان دادم و اذیتشان کردم. از همین جا سلامی گرم و صمیمی برایشان روانه می دارم و خداقوتشان می گویم. زنده باشند و سلامت و پایدار

قصد دارم در دو-سه روز آینده از آن سفر به یادماندنی برایتان بنویسم... 

 

 

 

  

 

  

پی  نوشت: 

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo