X
تبلیغات
رایتل

سرزمین دانایی (3)

یکشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 06:00 ب.ظ

 

سلام بر دوستان عزیز تر از جان 

 

الف) سپاسگزار تمامی دوستان با محبتم هستم که تولدم رو تبریک گفتند و من چون به دور از هرگونه تمدنی بودم (چه برسه به اینترنت) نتونستم تا همین امروز پیغام های عمومی و خصوصی شون رو ببینم و پاسخ بدم. 

 

ب) هر چند غیبت های من به یه روال عادی تبدیل شده و از این بابت همواره شرمنده ی دوستان هستم، اما اینبار علت، (حداقل بی پاسخ موندن پیغام های تبریک) شرکت کردن من و دوستان بود در اینجا (رقابت فینال مستند-مسابقه ی سرزمین دانایی) که امیدوارم حمل بر بی ادبی نشده باشه یه وقت!

 

ج) پیش تر اینجا و اینجا در رابطه با این مسابقه نوشته بودم و حتما تا حالا قسمت هایی ازش رو دیدید. انصافا مسابقه ایست پر از هیجان، استرس، اضطراب همراه با اشد سختی ها و در به دری ها که انشالا نصیبتون بشه چون به دردسرش میارزه واقعا. خلاصه اینکه تجربه ایست ناب و کمیاب که در زندگی روزمره کمتر فرصت و مجالش برامون پیش میاد. پس زودی برید و اینجا ثبت نام کنید برای فصل (سیزِن) بعدیش. 

 

داستان این ده-پانزده روزه از این قرار بود که  تیم ما به عنوان یکی از فینالیست های سیزِن اول سرزمین دانایی انتخاب شده بود (از 54 تیم شرکت کننده در 18 مسابقه ی مرحله ی مقدماتی جمعا 5 تا تیم مدال و امتیاز طلا رو گرفته بودند) و ما به همراه 5 تیم دیگه، 13 ام عازم جزیره ی کیش و سپس هندورابی شدیم برای برگزاری رقابت فینال...

رقابت فینال به معنای واقعی سخت و نفس گیر بود. 6 روز و 5 شب رقابت نزدیک و پر هیجان علمی/عملی/استقامتی. نمی خوام خیلی تعریف کنم روند مسابقه رو که مزه اش بره. ایشالا خودتون در ایام عید و طی 15 قسمت 35 دقیقه ای می تونید شاهد این رقابت زیبا باشید. 

 

همیقدر بدونید که کاری نموند که انجام ندیم، از کار  اجباری در هتل و رستوران و فست فود و سوپر سرکوچه بگیر (برا کسب درآمد و تهیه ی بلیط پارک دلفین ها) تا گشتن و جستن 3 ساعته در مرکز بازیافت (همون زباله دونی) کیش برای یافتن ابزار و وسایلی برای ساختن یک شناور. دیگه خودتون بقیه اش رو حدس بزنید. تو این 6 روز یه چیزی حدود 50-40 کیلومتر رو با پای پیاده، سوار بر دوچرخه، سوار بر شناور و قایق دست ساز و یا دوان دوان با بارهای سنگین طی کردیم و خلاصه تا تونستن  اذیتمون کردن اما انصافا همش شیرین بود و زیبا و آدم ساز. آدم دهنش باز میمونه که این ایده ها و آیتم ها و لوکشن ها رو چه جوری راست و ریست میکنن. تازه شانس آوردیم به خاطر مواج بودن دریا و ایجاد اختلال در بخشی از برنامه ها، یه سری از آیتم ها رو بی خیال شدن به علت کمبود وقت اجرا وگرنه جنازمون هم به تهران نمی رسید!  

 

و این هم چند تا عکس از این رقابت زیبا و پر از خاطره و مخاطره و رفاقت که همین آخریش (رفاقته رو میگم) به همش می ارزه... آشنایی با  دوستان و عزیزان و فرهیختگانی جدید چه از گروه های شرکت کننده در رقابت و چه از میان عوامل و دست اندرکاران که به همشون از اینجا خداقوتی میگم و آرزوی موفقیت و سرفرازی و سلامتی دارم براشون. این عکس ها رو احسان عزیز برام ایمیل کردن و اگر بازم عکس های جالبتری به دستم رسید، براتون میزارم اینجا. 

 

  

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo