X
تبلیغات
رایتل

عیدانه: همای رحمت

سه‌شنبه 24 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:26 ب.ظ

 

آفرینش همه چشم ، آسمان بی حرکت 
باد آرام و متین
و حواس دل خورشید به یک نقطه دور
نور با چشم درخشنده تماشا می کرد
هیجان اوج صعودش را دید
بی صدا باید بود
وقت ابراز وجود احدی است
همه ساکت و آرام
که کعبه شده سرتا به قدم گوش خدا
می شنود زمزمه بنت اسد را
قسمت می دهم اینک
به نیایم که خلیل است و
به هر چند کبوتر که شده نامه رسان تو به مردم
به تورات و انجیل و زبور و صحف و
هر چه مقدس شده سوگند
که تالار وجودم شده تزئین
به وجودی که عزیز است برایت
در دم آسان کن و از غم برهانم
و چنین گشت که کعبه حرم حضرت حق تاب نیاورد
گریبان خودش چاک زد و
دست بیانداخت و از هم قفس سینه جدا کرد
که هان مادر دلخسته بیا
صاحب این خانه همان است
که تالار وجودت شده آئین به وجودش
دو سه روز است که مکه شده آبستن یک واقعه و
نگران تر ز همه هست ابوطالب و آرام ترین مرد
همان مرد امین است که به جز او احدی را خبر از
راز دل کعبه و اسرار درون نیست
وقت آن است دگر فاش شود سر خدا و
همه دانند علی کیست 

 

پی نوشت: 

با عرض معذرت از اینکه نتونستم به موقع، پست های مربوط به «سرگذشت سرزمین دانایی (2)» و «تصاویر بفرمایید طبیعت بکر (2)»رو آپ کنم؛ به امید خدا سعی خواهم کرد که هر دو شون رو ظرف فردا و پس فردا تقدیم کنم. 

 

پی  نوشت: 

میگویند حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.

پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!

معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo